
احتمالاً برای شما هم پیش آمده که بعد از انجام یک کار اشتباه، دستتان را روی پیشانی بگذارید و با خودتان بگویید: «چرا دوباره این کار را کردم؟ من که قبلاً چوب این اشتباه را خورده بودم!» فرقی نمیکند این اشتباه اعتماد دوباره به یک دوست بیوفا باشد، خریدن یک وسیله غیرضروری با وجود جیب خالی، یا حتی ماندن در یک شغل آزاردهنده. تکرار اشتباهات گذشته یکی از عجیبترین و در عین حال رایجترین رفتارهای انسانی است.
امروز میخواهیم به سراغ روانشناسی الگوهای تکراری برویم. میخواهیم ببینیم در ذهن ما چه میگذرد که گاهی با وجود دانستن مسیر درست، باز هم در همان چالههای قدیمی میافتیم. اگر شما هم از دست تکرار عادتهای اشتباه خود خسته شدهاید، این مقاله دقیقاً برای شما نوشته شده است.
منظور از روانشناسی الگوهای تکراری چیست؟
روانشناسی الگوهای تکراری به ما میگوید که انسانها تمایل عجیبی به بازآفرینی موقعیتهای آشنا دارند، حتی اگر آن موقعیتها دردناک یا به ضررشان باشد. این موضوع در بازارهای مالی هم صدق میکند؛ چه کسی بازارهای مالی را حرکت میدهد؟ آدم فضاییها؟ رباتها؟ خیر! ما انسانها هستیم که در قالب تریدر و سرمایهگذار به بازار جهت میدهیم. این یعنی، اغلب تریدرها یک رفتار تکراری را در قبال سرمایهگذاری پیش میگیرند؛ مثلا موقع جنگ تمام پولهای نقد خود را از ترس تورم و حفظ ارزش سرمایه به طلا تبدیل میکنند. به همین خاطر است که در دوران جنگ تقاضا برای خرید طلا بیشتر میشود و همین موضوع قیمت آن را بالا میبرد.
ذهن ما هم مثل یک دستگاه ضبط صوت است که یک نوار کاست قدیمی درون آن گیر کرده و مدام همان آهنگ تکراری را پخش میکند.
زیگموند فروید، روانشناس معروف، این حالت را «اجبار به تکرار» مینامد. او معتقد بود انسانها تمایل دارند اتفاقات گذشته (به خصوص تجربیات حلنشده) را در زمان حال بازسازی کنند تا شاید این بار بتوانند پایان بهتری برای آن رقم بزنند. اما در بیشتر مواقع، چون ابزارها و آگاهی ما تغییر نکرده است، دقیقاً به همان نتیجه تلخ قبلی میرسیم.
چرا اشتباهات گذشته را تکرار میکنیم؟

برای درک علت تکرار اشتباهات در زندگی، باید کمی با نحوه کارکرد مغز آشنا شویم. مغز انسان با وجود اینکه فقط ۲ درصد از وزن بدن را تشکیل میدهد، حدود ۲۰ درصد از انرژی ما را مصرف میکند. به همین دلیل، مغز همیشه به دنبال راههایی است که انرژی کمتری بسوزاند.
وقتی ما یک رفتار را چند بار تکرار میکنیم، مغز یک مسیر عصبی (مثل یک میانبر در جنگل) برای آن میسازد.
دفعه بعد که در موقعیت مشابهی قرار میگیریم، ذهن ناخودآگاه ما برای فرار از تحلیل و تفکر (که انرژی زیادی میطلبد)، ما را در همان مسیر عصبی قدیمی و آشنا هل میدهد. در واقع، الگوهای رفتاری تکراری، همان میانبرهای ذهنی ما هستند که در مواقع حساس بدون اینکه متوجه شویم، فعال میشوند.
تاثیر استرس بر اجرای الگوهای تکراری
استرس یکی از بزرگترین محرکها برای فعال شدن الگوهای مخرب است. وقتی ما آرام هستیم، میتوانیم منطقی فکر کنیم و تصمیمات جدیدی بگیریم. اما وقتی تحت فشار روانی قرار میگیریم، بخش منطقی مغز (قشر پیشانی) خاموش میشود و بخش بقا فرمان را در دست میگیرد.
در این شرایط، ما به طور خودکار به همان عادتهای قدیمی پناه میبریم. به عنوان مثال، شما در سایت Psychology Today میتوانید مقالات مرتبط با تاثیر استرس بر تصمیمگیریهای منطقی را بررسی کنید و ببینید که چطور فشار و اضطراب باعث میشود انسانها تمام آموختههای جدید خود را فراموش کرده و به همان طرحوارههای روانی و رفتارهای تکراری گذشته پناه ببرند.
الگوهای تکراری در اقتصاد و تصمیمات مالی
در بازارهای مالی، ما مدام شاهد چرخههای تکراری طمع و ترس هستیم. افراد زیادی در اوج قیمتها (از روی طمع و ترس جا ماندن) خرید میکنند و در کف قیمتها (از روی ترس از دست دادن کل سرمایه) با ضرر میفروشند و جالب اینجاست که این اشتباه را بارها و بارها تکرار میکنند. اگر مقاله قبلی ما درباره تاثیر اخبار اقتصاد کلان روی تصمیمگیری مدیران شرکتهای بزرگ را خوانده باشید، متوجه میشوید که حتی مدیران بزرگ هم گاهی اسیر این الگوهای تکراری میشوند.
رفتار تودهای انسانها در مواجهه با اخبار اقتصادی گاهی تمام معادلات را به هم میریزد. این همان دلیلی است که بسیاری از تحلیلگران میپرسند چرا بعضی روزها طلا رفتار غیرقابل پیشبینی نشان میدهد؟ پاسخ در روانشناسی جمعی و ترس از دست دادن سرمایه نهفته است که کنترل منطق را از دست افراد خارج میکند. در واقع، وقتی افراد درگیر الگوهای تکراری ترس و وحشت میشوند، بازارها واکنشهایی نشان میدهند که با هیچ منطق اقتصادی سازگار نیست.
نحوه مدیریت رفتارهای تکراری در شرایط مبهم
عدم قطعیت، یعنی ندانستن اینکه فردا چه اتفاقی میافتد، یکی از دلایل اصلی چنگ زدن به الگوهای گذشته است. ما ترجیح میدهیم همان کارهای دیروز را انجام دهیم، چون نتیجهاش را از قبل میدانیم، حتی اگر نتیجه بدی باشد!
برای اینکه درک بهتری از این موضوع در دنیای حرفهای پیدا کنید، به مقالات سایت Harvard Business Review (HBR) سر بزنید و درباره مدیریت رفتار در شرایط عدم قطعیت مطالعه کنید و ببینید که چگونه پذیرش ابهام میتواند به ما کمک کند تا از الگوهای تکراری و تصمیمگیریهای کلیشهای فاصله بگیریم و راهحلهای خلاقانهتری پیدا کنیم.
چگونه چرخه الگوهای تکراری مخرب را بشکنیم؟

حالا که متوجه شدیم چرا اشتباهات گذشته را تکرار میکنیم و روانشناسی الگوهای تکراری چگونه عمل میکند، سوال مهم این است: چطور این چرخه را متوقف کنیم؟ رهایی از الگوهای تکراری کار یک شب و دو شب نیست، اما با تمرین و آگاهی کاملاً ممکن است. در ادامه چند راهکار ساده را با هم مرور میکنیم:
مچ خودتان را بگیرید (آگاهی)
اولین قدم برای تغییر هر چیزی، دیدن آن است. باید نسبت به رفتارهای خود آگاه شوید. یک دفترچه یادداشت کوچک داشته باشید و هر زمان که احساس کردید در حال تکرار یک اشتباه قدیمی هستید، آن را بنویسید. فقط بنویسید: «امروز دوباره از روی عصبانیت خرید کردم» یا «امروز دوباره به آن پیام متنی اشتباه جواب دادم». همین آگاهی، نیمی از مسیر درمان است.
قانون مکث ۵ ثانیهای
الگوهای تکراری معمولاً به صورت تکانشی و سریع اتفاق میافتند. مغز میخواهد سریع عمل کند. شما باید این سرعت را بشکنید. قبل از هر تصمیم تکراری (مثل خوردن شیرینی هنگام استرس، یا ارسال یک ایمیل تند)، فقط ۵ ثانیه مکث کنید. چند نفس عمیق بکشید. همین مکث کوتاه به بخش منطقی مغز فرصت میدهد تا وارد عمل شود و جلوی واکنش ناخودآگاه را بگیرد.
ریشهیابی به جای سرزنش
وقتی اشتباهی را تکرار میکنید، مدام به خودتان نگویید: «من چقدر بیعرضه هستم!» سرزنش کردن فقط استرس شما را بیشتر میکند و همانطور که گفتیم، استرس باعث تکرار بیشتر الگوها میشود. به جای سرزنش، مثل یک کارآگاه با خودتان رفتار کنید. بپرسید: «چه حسی باعث شد این کار را بکنم؟ احساس تنهایی؟ احساس ترس؟» پیدا کردن ریشه احساسی، کلید تغییر عادتهای اشتباه است.
جمعبندی؛ تغییر ممکن است، اما زمان میبرد
درک روانشناسی الگوهای تکراری به ما یادآوری میکند که ما ربات نیستیم و اشتباه کردن بخشی از طبیعت انسان است. ذهن ما برای محافظت از ما، مسیرهای تکراری را انتخاب میکند، اما ما با آگاهی و تمرین میتوانیم این مسیرها را بازسازی کنیم.
هر بار که موفق میشوید بر خلاف یک الگوی اشتباه قدیمی عمل کنید، در واقع در حال سیمکشی مجدد مغز خود هستید. این فرایند نیاز به شفقت، صبر و مهربانی با خود دارد. پس دفعه بعد که اشتباهی را تکرار کردید، به جای ناامیدی، به آن به چشم یک فرصت برای شناخت بهتر خودتان نگاه کنید.